تراپی برهنه در اتاق سبز و قرمز
از اولش هم گفته بود فقط برای این آمده که حالش بدست .اما این وضعیت ...واقعاً...مسخره بود . توی بد موقعیتی زن زده بود زیر گریه.نمیدانست چکار کند. سنگینی بدن زن نمیگذاشت حرکت کند با این حال فکر کرد باید از جعبه دستمال کاغذی ، دستمالی در بیاورد و اشکهای زن را پاک کند. حرکتش باعث شد زن بلندشده و خودش را جمع و جور کند و در حالی که دستمال را ازش میگیرد شروع به عذرخواهی کند.
برای اینکه آرامش کنه زمزمه کرد " کریه کن . خودتو خالی کن "
اما زن خنده بغض آلودی زد و گفت :" مرد که گریه نمیکنه". اشکهایش را خشک کرد . سریع لباسهایش را پوشید . بوسه ای روی گونه اش زد ، تشکر کرد و رفت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:19 توسط -----
|