تحملم كم شده .خيلي زود عصبي ميشوم . و وقتي عصباني هستم كنترلي روي رفتارم ندارم.

امروز يكي از فايلهاي مهم را پاك كردم . :(

گذراندن چند ساعتي با علي حس خوبي داشت . هر چند كه نهايتاً به همون بحث قديمي رسيديم و دوباره پرسيد چرا؟

چه جوابي ميتوانستم بدهم .

موهايش سپيد شده بود و روحش ضعيف . ميگفت : همه فقط به دنبال اين هستند كه غرق نشوند.

بي اختيار نگاهم روي دستهاي از شكل افتاده اش ميماند . از خودم ميپرسم :تا كي توان بدنبال كشيدن اين تن رنجور و روح زخم خورده را دارد .


كاش ميشد كنارش بودم. مثل  روزهاي تبدار و شبهاي پر از هذيانش .

ديشب اس ام اس داد. همون مطلب هميشگي. اما اين اواخر ديگه آزاردهنده نيست . بدون هيچ حسي ، به شوخي جوابي ميدهم .
متشكرم از آبان  طولاني با تمام اتفاقات تلخ و شيرينش . متشكرم از همه آنچه در اين ماه به من گذشت.
خوشحالم از  وجود مريم ، نامه نگاري با او باعث خيلي تغييرات در من شد. نبود حسن هرچند سخته اما قدرت اين را به من داد كه به يك مسخره بازي 4 ساله پايان بدم.

صداي مدام زنگ تلفن ، سئوالهاي تكراري كاربران و بي توجهي معاون جديد به من بعنوان يك مدير زير دستش اذيتم ميكند.
مدام اشتباه ميكنم ، بخصوص در مكاتباتم با معاون عزيز !!!!!! و اين روزبروز وضعيت را بدتر ميكند.


خدا بخير بگذراند.

ديشب براي اولين بار خواب حسن را ديدم . خواب ديدم كه بعد از مدتها به تلفنم جواب داد ؛ اما صداي خانمي كه تمام مدت داشت از يك گروه مديتيشن صحبت ميكرد باعث شد كه با عصبانيت تلفن را قطع كنم.


صبح با خودم فكر ميكردم كه فصل دوستان اينترنتي تمام شد .


پ.ن: متوجه شدم يك نفر تو نظرسنجي بلاگفا ، بلاگ من را انتخاب كرده . كنجكاو شدم كه كيه؟
این پيشنهاد ، پيشنهاد جالبي بود.

افتتاح نمايشگاه نقاشي فرشته يميني شريف در گالري طراحان آزاد
جمعه 8 آذر ماه از ساعت4 تا 8 بعد از ظهر

-  احمقي . باور كن احمقي . ديوونه اي.خوشت مياد خودت را آزار بدي.
-راست ميگي قبول دارم.
- خوب خودت را عوض كن .
- سعي ميكنم ولي ....
- پس هميني كه هست باور كن . سهمت از زندگي همينه.غمبرك نساز . قبول كن كه بايد تنها باشي .
- نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!