<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> من</title>
<link>https://neyim.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 17:30:13 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/512</link>
<description>سلام خدا جونم . اینروزا خیلی شک دارم که وحود داشته باشی ولی مهم نیست الان یک کم کله ام گرمه و میخوام باهات حرف یزنم . دلم گرفته . چشمام خیس اشکه اما خوب مستم . یک جورهایی شادم . یک هفته است تنهام . از این تنهایی مثل دیوونه ها لذت میبرم . کاش فقط خودم بودم و خودم اونوقت نه جنگی در میگرفت نه مادری دلتنگ بچه اش می شد . برای خودم تو تنهاییم شادم و اشک میریزم .چون از دست توْ از دست این زمونه خسته شدم .</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 17:30:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/512</guid>
</item>
<item>
<title>روز ۲</title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/511</link>
<description>چشمانم بجز سفیدی سقف چیزی نمی‌بیند و بدنم انگار در یک سقوط بی پایان منقبض و عصبیت. سکوت کشنده است و صدای وز وز گوشهایم دیوانه کننده .</description>
<pubDate>Wed, 13 Aug 2025 11:43:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/511</guid>
</item>
<item>
<title>سفر  روز ۰</title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/510</link>
<description>در فرودگاه امام هستم. جایی که مایه سرافکندگی خود امام هم هست . ورود اتومبیل به قسمت پروازهای خروجی مسدود شده و .... بگذریم . با آسانسور به پروازهای خروجی آمدم بعد از یک تکان شدید و صدایی عجیب آسانسور در طبقه اول ایستاد . در باز شد و دیدم آسانسور حدود ۲۰ سانت بالاتر از سطح زمین ایستاده . خدایا از شر فرزندان بی مسئولیت ، بی فکرت به چه کسی پناه ببرم؟</description>
<pubDate>Mon, 11 Aug 2025 05:10:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/510</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از جنگ ۱۲ روزه</title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/509</link>
<description>امشب به طرز غریبی هوا خنک است. . آخر تیر ماه ، ماه قرمزی که تو قاب پنجره پیداست و نسیم خنکی که از میان ماه می‌گذرد و پوست گرما زده ام را خنک می‌کند. این مدت نمیتوانم احساساتم را کنترل کنم . به تلنگری اشکم سرازیر میشود و یا خشمگین میشوم به دیدن جشن تولد سورپرایزی که برای مربی گرفته شد بی اختیار اشک ریختم و به خواندن نظری که گفته بود با این سنت حجاب را رعایت نمیکنی ، خشمگین شدم.</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2025 18:54:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/509</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ 12 روزه</title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/508</link>
<description>نوجوانیم اول با انقلاب ، بعد جنگ ایران و عراق گذشت . جوانییم با غربت برای تحصیل ، مرگ دوستم ، استرس برای خانواده ای که زیر بمباران تو ایران مونده ، سیل تجریش ، زلزله رودبار ......... و ترس از گشت کنترل حجاب و حالا میانسالیم با تحریم و فقر و جنگ با اسرائیل .اما در کنار هم اینها لحظات خوش هم دبسیار داشتم . تو تمام این چند هفته دارم فکر میکنم ما با توهم دشمن زندگی کردیم و اسرائیلیها با جنگ . حداقل زندگی ما یک کم بهتر بوده .</description>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2025 06:48:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/508</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ 12 روزه</title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/507</link>
<description>انگار توی یک کابوس دست و پا میزنم . همون حالی را دارم که سال 57 داشتم. من متولد برج میزان تعادل را از دست داده ام. اون سال هم همین حس را داشتم . مکان امنی وجود نداشت و من .... گاهی خانه ناآشنا بود ، گاهی مرد و زنی که پدر و مادر هستند و گاهی تصویر خودم در آئینه. مغزم از درک زندگی ای که با این سرعت سرسام آور به پیش میرود عاجز است . باید دست دراز کنم و به تکه ای از این زندگی چنگ بزنم و نگهش دارم . باید لمسش کنم تا باور کنم وجود دارد و بیهوده نیست .</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2025 20:19:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/507</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/506</link>
<description>روزها پشت سر هم میگذرد، بی برنامه و اکثرا در خواب .انگار در تمام این ۵۸ سال عمرم هیچ نخوابیده ام . روزها می‌گذرد و من به بیکاری و روزمرگی عادت میکنم.</description>
<pubDate>Thu, 16 Nov 2023 16:33:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/506</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/505</link>
<description>برای بار سوم گفت : شما حق به گردن من دارید .... دلم میخواهد این حق را مطالبه کنم و وقتی که حتی آشنایی با من را انکار کرد ، بگویم چی میشه برای استفاده از دیگران انقدر دروغ نگید.</description>
<pubDate>Thu, 21 Sep 2023 18:57:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/505</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/504</link>
<description>بعضی وقتها حالم بد میشه از اینکه مردها فکر می‌کنند با تعریفهای الکی میتونن مخ ما زنان را بزنند.</description>
<pubDate>Mon, 18 Sep 2023 18:59:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/504</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://neyim.blogfa.com/post/503</link>
<description>بعد از سی و یکسال کار کردن ، نشستن در خانه سخت است . آن هم در زمانی احساس ناتوانی نمیکنی . حنبه خوبش اینست که دیگر مسئولیت هیج جیز و هیچ کس غیر از خودم را ندارم . مسئولیت ساختن زندگیم و رسیدن به بهترین خودم.</description>
<pubDate>Sat, 16 Sep 2023 08:01:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>neyim</dc:creator>
<guid>neyim.blogfa.com/post/503</guid>
</item>
</channel>
</rss>
